تبليغاتX
قاپ قارا - هنگ!!!
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي
امروز صبح که برای پیاده روی در کوچه ها و پارک ها از خانه بیرون زدم چیزی توجهم را جلب کرد خانه ای که در حال تخریب بود و به چه سختی کارگرها مثل موریانه ها به جان دیوار ها افتاده بودند و هر کسی به سمتی می کشید این دیوارهای بی جان را و من هم که مرتبا به ویرانی آن ساختمان و خود می نگریستم که همزمان در حال نا بودی بود و هر دو طعمه موریانه های تخریب شده بودند یکی برای مدرنیته و دیگری برای سنت.
این بود که خود را به یکی از تپه های شهرک رساندم و در زیر سایه درختی بر سنگی نشستم و بسیار اندیشیدم و هنگ کردم و گیج شدم و افتادم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط |