![]() |
![]() |
|
| ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي |
|
در من چیزی هست به نام خلاء "بازی های کودکانه" و "عشق های نارس نو جوانی" و "حسرت های رسیده جوانی" و "تنهایی"و" تنهایی" و "تنهایی..." در من کسی هست به اندازه همه این ابرهای پر باران که مرا در خودش می شورد و خیس می کند. او به اندازه تمام نداشتن های من است و تمام نتوانستن های من است و تمام ناکامی های من است و وقتی که بگریم خود چیزی نیست که نبارد از چشم های من.او مثل تمام آه هایی است که از دهانه آتشفشان دهانم بیرون می جهد و با دودش سقف های کوتاه خانه ام را سیاه می کند.او همه من است و هیچ نیست.او خلائی است که هر روز در من می زاید و مثل سرطان تمام مرا پر از خلاء می کند.می دانم که روزی آنقدر سبک می شوم از این همه پوچی که کودکان مرا مثل بادبادک هایشان هوا می کنند و من می روم به آسمان در میان آن همه ابر های پر باران و می روم به خلاء .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
قاپ قارا يعني خيلي سياه عين زندگي.
تو اين وبلاگ هر چي دلم بخواد مينويسم به كسي هم ربطي نداره، چار ديواري اختياري. |
| پیوندهای روزانه |
|
در اين مكان چلوكباب حرف اول را میزند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|