تبليغاتX
قاپ قارا - خلاء های من
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي
در من چیزی هست به نام خلاء "بازی های کودکانه" و "عشق های نارس نو جوانی" و "حسرت های رسیده جوانی" و "تنهایی"و" تنهایی" و "تنهایی..." در من کسی هست به اندازه  همه این ابرهای پر باران که مرا در خودش می شورد و خیس می کند. او به اندازه  تمام نداشتن های من است و تمام نتوانستن های من است و تمام ناکامی های من است و وقتی که بگریم خود چیزی نیست که نبارد از چشم های من.او مثل تمام آه هایی است که از دهانه آتشفشان دهانم بیرون می جهد و با دودش سقف های کوتاه خانه ام را سیاه می کند.او همه من است و هیچ نیست.او خلائی است که هر روز در من می زاید و مثل سرطان تمام مرا پر از خلاء می کند.می دانم که روزی آنقدر سبک می شوم از این همه پوچی که کودکان مرا مثل بادبادک هایشان هوا می کنند و من می روم به آسمان در میان آن همه ابر های پر باران و می روم به خلاء .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط |