تبليغاتX
قاپ قارا
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي

ارديبهشت علي رغم نام بهشتيش و نم باران هاي نباريده اش و نويد نوبرانه هاش چيز ديگري دارد براي آنانكه يا اهل كتاب خواندن هستند يا عشق كتاب خريدن دارند يا عشق همبرگر ذغالي و يا پوز روشنفكري.من هم به همه اين دلايلي كه نام بردم امسال هم براي خالي كردن برخي از كرم ها كه فقط مي شود در نمايشگاه كتاب خالي كرد به آنجا رفتم و در مفابل برخي غرفه ها ايستادم و در مقابل برخي آه كشيدم و در مقابل برخي ديگر كارهاي ديگر.امسال هم مثل هر سال كلي كتاب داستان و شعر خريدم و اندكي هم كتاب درسي، آخر كار ما كار دل است(يعني جيگركي داريم). آنقدر كه نزار قباني و شاملو و سيد حسن حسيني و قيصر و عبدالملكيان و مستور و سالينجر و ديگر دوستان مرا به اوج لذت مي رسانند هيچ انساني كه جنسيتش مهم باشد يا نباشد نمي تواند برساند و لذت هاي از جنس كاغذ و دوات و قلم آنقدر دلچسب و دلنشين و ماندگار است كه هيچ رگبار زودگذري را  توان برابري با آن نيست.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
امروز صبح که برای پیاده روی در کوچه ها و پارک ها از خانه بیرون زدم چیزی توجهم را جلب کرد خانه ای که در حال تخریب بود و به چه سختی کارگرها مثل موریانه ها به جان دیوار ها افتاده بودند و هر کسی به سمتی می کشید این دیوارهای بی جان را و من هم که مرتبا به ویرانی آن ساختمان و خود می نگریستم که همزمان در حال نا بودی بود و هر دو طعمه موریانه های تخریب شده بودند یکی برای مدرنیته و دیگری برای سنت.
این بود که خود را به یکی از تپه های شهرک رساندم و در زیر سایه درختی بر سنگی نشستم و بسیار اندیشیدم و هنگ کردم و گیج شدم و افتادم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

دیروز روز خیلی خوبی بود چون سه نفر از بهترین دوستان من(از راست: ریحانه مظاهری، مریم هديه‌لو، رضا لیاقت ورز )جزو  برترین خبرنگاران سیزدهمین نمایشگاه نفت شدند و این باعث مباهات من شد، البته دیروز به دلایل دیگری هم روز بسیار خوبی  بود که تبدیل به خاطره  شد.ولی یکی از دوستان هم نیامد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

دایره زنگی 
این مطلب در ماهنامه سینمایی آدم برفی ها منتشر شده است.
برعکس تمام عشق فیلم ها که دایره زنگی را در سینما آزادی دیدند تا دو جور خود را غافلگیر کرده باشند به اتفاق یکی از دوستان در یکی از همین روزهای نوروز بی حال که تعطیلات طولانی اش پدر آدم را در می آورد به سینما عصر جدید رفتم تا نظاره گر نخستین تجربه کارگردانی پریسا بخت آور(همسر اصغر فرهادی) در عرصه سینما باشم.از آغاز متفاوت و تیتراژ پر مغز آن فهمیدم که با یک کار جدی (منظورم این نیست که طنز نبود)روبرو هستم.ریتم تند فیلم و برش های بجای تدوینگر باعث شده بود که در طول فیلم ذره ای احساس آب بستگی به مخاطب دست ندهد و این در حالی است که پیش از این شنیده بودیم که میزان راش های گرفته شده از این فیلم خیلی زیاد بوده است.دایره زنگی را می توان فیلم طنز هم نامید اما طنزی ویران كننده که دیگر همه چيز در حد لبخند و قهقه باقی نمی ماند. قصه ای که به جای استفاده از لودگی برای خنداندن مخاطب از تکنیک های داستان نویسی استفاده کرده و با شوخی های به جا شما را نمی خنداند بلکه منفجر می کند البته تعداد انفجار ها خیلی معقول است شاید در طول فیلم فقط چهار یا پنج بار بخندید و در بقیه فیلم فقط غافلگیر می شوید بطوریکه وقتی از سینما بیرون می آیید حس خیلی خوبی دارید.به جرات می توان گفت که دایره زنگی همان اجاره نشین های مهرجویی است ولی به زبان امروز و مشکلات آپارتمان نشینی این روز ها.محور داستانی دایره زنگی درباره دایره زنگ زده ای است که در پشت بام خیلی از خانه ها می توان دید.اصغر فرهادی در شخصیت پردازی بی نظیر ظاهر شده است بطوری که هر شخصیت را در کمتر از یک دقیقه معرفی می کند و سپس به روایت می پردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط |