![]() |
![]() |
|
| ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي |
جشنواره امسال بدترين جشنواره اي بود كه در آن شركت كردم، جشنواره اي كه بي نظمي و بي برنامگي و سانسور در آن فرياد مي كشيد به همين اينها كيفيت بد پخش فيلم ها را هم اضافه كنيد در خيلي از لحظات ،مخاطبان سينما با فرياد آلفردو آلفردو مي كردند تا شايد آپارتچي سينما صحرا هم به اندازه آپارتچي سينما پاراديزو شعور داشته باشد و فيلم را درست نمايش دهد؛ گفتم سينما پاراديزو ذهنم پرواز كرد به فضاي آن شاهكار سينمايي كه جوزپه تورناتوره تمام هر آنچه كه لازم بوده است در معصوميت سينما و عشق بيان كند در قالب تصاويري زيبا براي ما ساخته و پرداخته است.آنچه در جشنواره امسال مرا بيشتر به ياد سينما پاراديزو انداخت سانسور هايي بود كه علي رغم رعايت فيلم سازان اما باز هم اعمال مي شد. در سكانسي از فيلم كنعان كه مينا با آذر دعوا مي كند و به آغوش همسرش پناه مي برد ما فقط تصوير سياهي مي بينيم كه بر روي آن ديالوگ هايي رد و بدل مي شود البته اين سكانس به خاطر همين محدوديت هاي نشان ندادن خيلي چيز ها خيلي خوب در آمده است، در طول نمايش فيلم كنعان بارها آرزو كردم كه اي كاش اين فيلمنامه عالي در هاليوود ساخته مي شد تا ما اينقدر نياز به كشف و شهود سينمايي و استفاده از تخيل براي ساختن لحظات بكري كه از ما دريغ مي شود نداشتيم.در سينما پاراديزو كشيشي قبل از اينكه فيلمي به نمايش در بيايد آنها را سانسور مي كند و هر جا كه مردي زني را مورد بوسه خود قرار مي دهد او با تكان دادن زنگي كه خيلي شبيه به زنگ كلسياست(البته خيلي كوچكتر) از آپاراتچي مي خواهد تا آن قسمت فيلم را نشانه گذاري كند تا بريده شود و در سكانس ديگري از فيلم هنگام نمايش فيلم سانسور شده مردي از داخل سينما فرياد مي كشد:" بيست سال است كه يك بوسه در سينما نديده ايم" اين را مقايسه كنيد با سانسور در سينماي خودمان. البته آن سينما آتش مي گيرد و بخش خصوصي سينماي ديگري مي زند كه در آن سانسوري وجود ندارد و در هنگام نمايش فيلم همان مرد فرياد مي كشد:"خدا رو شكر همديگر را بوس كردند" اميد كه در سينماي ما هم روزي باشد تا سانسور از آن حذف شود و قدري به شعور مردم احترام گذاشته شود.در سكانس پاياني فيلم سينما پاراديزو مرد آپاراتچي قبل از مرگش تكه هاي بريده فيلم هاي آن سالها را به هم چسبانده و به عنوان ميراثي به مردي مي دهد كه كودك بازيگوش سال هاي سانسور بوده است ديدن لحظات سانسور شده آن موقعه ها خيلي لذت بخش و درد آور است.نمي دانم اگر روزي كسي تكه هاي سانسور شده فيلم هاي مارا ببيند چه فكري درباره ما خواهد كرد؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
![]() امروز حدودا يك هفته از زماني كه فيلم "تنها دو بار زندگي ميكنيم " را ديده ام مي گذرد و در اين يك هفته سعي كردم از جو فيلم خارج شوم تا بتوانم مطلبي درباره خود فيلم بنويسم نه آثار جوگيرانه آن. اولين فيلم سينمايي بهنام بهزادي باعث شد تا در بالكن سينما صحرا جند نفس عميق بكشم و حتي براي لحظه اي گوشه چشمانم تر شود.بعد از اينكه فيلم را ديدم داشتم فكر مي كردم كه چرا اين فيلم اينقدر به دلم نشسته است به تدوين و نوع روايت فيلم دقت كردم كه هيچ نو آوري در آن نيافتم زيرا نوع روايت فيلم تركيبي از روايت دايره اي و موزاييكي بود كه در نمونه هاي هاليوودي و اروپايي بار ها نمونه هايش را ديده ايم و حظ برده ايم.به بازي ها فكر كردم ديدم علي رغم اينكه بازي ها خوب در آمده ولي هيچ تكنيك خاصي در بازي ها نمي بينيم؛ ولي نمي توانم منكر اين شوم كه از بازي ها خوشم آمد و به دلم نشست.به فيلمبرداري اثر انديشيدم و باز هم نكته قابل توجه اي كه بتوانم بيرون بكشم توصيف كنم نيافتم چون از استادي مثل بايرام فضلي در همين حد انتظار داشتم .وقتي در ميان سانس هاي نمايش فيلم با برو بچ وول مي خوردم سعي مي كردم دلايل علاقه آنها را به اين فيلم بدانم كه تقريبا چيزي نيافتم و دليل قانع كنندهاي نتوانستم استخراج كنم جز اشاراتي كه به مشابهت هايي بين اين فيلم و "نفس عميق" پرويز شهبازي مي شد. گيج شده بودم و نمي دانستم چرا جوان هاي در حدود سن من اينقدر با فيلم هايي كه يك مرد تنها در آن عاشق يك دختر ملوس و مهربان مي شود ارتباط برقرار مي كنند؟؟ حتي دوستان خانوم هم به اندازه آقايان با فيلم حال مي كنند و اين مختص جنس خاصي نيست.كمي بيشتر انديشيدم تا اينكه ديروز جواب خيلي از سوالاتم را گرفتم.انقلاب 57 ايران با همه نقاط ضعف و قوتي كه دارد ( مال خودمان هست و دوستش داريم ) توجه چنداني به احساسات كودكان يكي دو ساله آن روزها نكرد و اين بود كه نسل من در حسرت عشق هاي واقعي و دوستي هاي محكم هر وقت كه فيلم هايي مثل اين فيلم يا نفس عميق يا ... مي بينند در تمام لحظات فيلم ديدن نفسشان حبس مي شود و به سختي نفس مي كشند و يا اگر مثل من باشند شايد كمي به حال و روز خودشان و اين روزها چشمي تر كنند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
در ادامه جشنواره ديدن هايم تصميم گرفتم بخشي از فيلم هاي مسابقه بين الملل جشنواره امسال را معرفي كنم ؛البته اين معرفي بيشتر حالت محتوايي دارد تا معرفي عوامل و من هيچ نظر مستقيم يا نقد مستقيمي بر هيچ فيلمي ندارم ولي آنچه بايد بگويم اين است كه از بين فيلم هايي كه ديده ام از"كنعان"، "به همين سادگي" و "در دره اله" خوشم آمد به خاطر تراكم فيلم ها فعلا هيچ نقدي نمي نويسم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
![]() از همان ابتدا كه نام مجيد شاه حسيني به عنوان رئيس بنياد سينمايي فارابي به سر زبان ها افتاد با خودم گفتم فاتحه سينماي ايران خوانده شد، مجيد شاه حسيني را از زماني كه فيلم هاي مستند BBC و CNN را نقد مي كرد مي شناختم و با تفكراتش آشنا بودم. بد نيست بدانيد دكتر مجيد شاه حسيني شخصيتي چند وجهي دارد. او فرزند خانوادهاي متمول است. به زبان انگليسي تسلط دارد. در رشته پزشكي تحصيل كرده و فلسفه ارسطويي جزو علائقش است و در ورزش رزمي كونگفو مهارت فراواني دارد. گفته ميشود شاه حسيني علاقه فراواني هم به ورزش كوهنوردي دارد. اين به اصطلاح منتقد سياستمدار سياست زده متولد 1346در تهران و در دانشگاه شهید بهشتی تحصيل كرده است.از سال 1364 با نگارش خاطرات جنگ در مجموعه ای به نام آتش بر روی برفها که در همان سال برنده جایزه خاطره برگزیده شد فعالیت هنری خود را آغاز کرد و با نویسندگی و کارگردانی مجموعه هایی چون سرزمین موعود و ققنوس و نگارش متن برنامه " روایت فتح " تلاش خود را پی گرفت . شاه حسینی عضو هیئت مدیره انجمن سینمای جوان، مدیر فرهنگ و معارف اسلامی شبکه 2 و عضو هیئت مدیره رسانه های تصویری و مدیر محتوی سینما 1 و شبکه 3 بوده است. جالب است بدانيد محمد رضا جعفري جلوه تمايل داشت تا نادر طالب زاده را به عنوان مدير عامل فارابي انتخاب كند اما هيات امناي فارابي با اين تصميم مخالفت كرد.در وابستگي شاه حسيني به دولت احمدي نژاد شك نكنيد علي رغم اينكه شاه حسيني در ادامه عوام فريبي هاي سلسله وار رئيس جمهورش سهم خود را در انتخاب فيلم ها نا چيز ميداند و اين در صورتيست كه آقاي دكتر براي معرفي هيئت انتخاب بخش سوداي سيمرغ(سينماي ايران) از نام هايي بهره مي برد كه همه در يك كاسه نان تيليد كرده اند كه اينجا فرصت مناسبي نيست تا پرونده همه آنها را رو كنم تا وابستگي و بوقلمون صفتي شان را بيشتر آشكار كرده باشم. جشنواره امسال آنقدر دولتي است كه محمدحسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد در گفت وگو با فارس مي گويد؛ «جشنواره امسال محصول نگاه دولت نهم است زيرا فيلم هايي که به دلايلي از گذشته مانده اند، تعدادشان 10 تا 15 درصد از کل فيلم ها است و عمده فيلم هايي که در جشنواره حضور دارند، به دوره ما مربوط هستند.» و يا جمال شورجه يكي از اعضاي هيئت انتخاب در نمابري به نامه 45 سينماگر ايراني در مورد عدم توجه مديران سينمايي به سينماي فرهنگي، مي نويسد " با ديدن اين نامه ياد نامه شبيه به همين در كوران مبارزات انتخابات گذشته افتادم كه نام و رسم خيلي از همين افراد كه نگران فرهنگ كشورند، در زير آن نامه هم بود و بر عليه دولت خدمتكار و رئيسجمهوري مردمي و ولايي و عدالت گستر فعلي جناب آقاي احمدينژاد تبليغات كردند كه اگر ايشان بيايد چنين ميشود و چنان و بهمان!" شورجه در اين نامه متذكر شده است: "آيا دعوت به قيام و حضور در ميدان مبارزه عليه نظام، فيلم فرهنگي است كه اين بزرگواران نديده زير آن را امضا ميكنند و براي آن سينه ميزنند؟ اگر چنين است كه بايد واقعا تكليف نظام و سيستم فرهنگي كشور با اينها روشن شود! ميلياردها سرمايه نظام متأسفانه تزريق به همين فيلمهاي فرهنگي شده و از طرف نظام و مجاري فرهنگي، چقدر از همين امضاكنندگان نامه، حمايت و قدرداني شدهاند. دولتها با سياستهاي مختلف و گاه متضاد با هم آمدهاند و رفتهاند اما همينها در هر دورهاي از بيشترين امكانات اين كشور و بيتالمال حمايت شدهاند." با اين احوال شما هم قبول ميكنيد كه فاتحه سينماي ايران خوانده شده است؟ از شما مي پرسم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
![]() مرد جلوي ترازو ايستاد و تكه هاي بدنش را روي ترازو گذاشت ولي عقربه هاي ترازو تكان نخورد مرد ناراحت شد و در نهايت مشتي از قلبش را بر روي ترازو گذاشت باز هم عقربه هاي ترازو تكان نخورد مرد غمگين شد از اين همه بي وزني آهي سنگين كشيد عقربه هاي ترازو شروع به حركت كردند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
![]() "سينما مثل نگاه كردن از سوراخ كليد دراتاق خواب والدين است، علي رغم اينكه از آنها متنفر مي شوي ولي نميتواني نگاه نكني و نميتواني دوستشان نداشته باشي" (از متن فيلم the dreamers ساخته برناردو برتولوچي) آنچه برتولوچي را در ميان ديگر سينماگران قوم نگار به شدت برجسته مي كند نه صرفا اقتباس هاي ادبي يا خطوط پررنگ داستاني آثارش، كه نگاه ويژه و توامان او به تاريخ و تاثير انكار ناپذير آن در ارتباط اقوام و تمدن هاي مختلف با يكديگر بوده است. برتولوچي آدم هاي فيلم هايش را با تمدن هايي بيگانه رو در رو مي سازد، و اين رودررويي به عنوان چالشي بزرگ در حيات و هويت آنها به نمايش در مي آيد. او در تحليل تاريخي اش همواره ديدگاهي پرسشگر را اتخاذ كرده و آنچه مد نظر قرار مي دهد، بيش از آنكه بررسي چگونگي تعامل تمدن ها(براي مثال غرب و شرق) باشد، در واقع "تقابل فرهنگي" آنهاست."رويا زدگان" سمبليك ترين فيلم برتولوچي ست. متيو با ايزابل كه مي تواند نمادي از فرانسه و به تبع آن خود اروپا باشد، روبرو مي شود. برادر او تئو نيز با توجه به شكل ارتباط و تسلطي كه بر خواهرش دارد بايد همان وجه درك ناشده يا حتي كشف نا شده ي اروپا - به زعم خارجي تازه وارد-يعني حضور دائمي "ايدئولوژي" باشد. خواهر و برادر دو قلو هستند؛ اروپا و ايدئولوژي اش با يكديگر متولد شده اند و نيز جدايي ناپذيرند. در واقع اساسي ترين مسئله ي فيلم برخورد منفعلانه ي متيو با ارتباط آن دوست، و به تعبيري مشكل آمريكايي ها با اروپاي ايدئولوژيك. مشكلي كه ماهيتي كاملا تاريخي دارد. بنيان فرهنگي كشوري به نام آمريكا به عنوان كشوري "آزاد" بر مبناي زندگي بدون ايدئولوژي بود. آنها اين را نه تنها يك وجه تمايز، كه وجه برتري خود بر اروپايي ها قلمداد كردند. به نظر مي رسد علاقه ي وافر تئو و ايزابل به سينما و اصرارشان به يادآوري و حتي اجراي كامل برخي سكانس ها، اشاره اي ست مستقيم به غايت خواسته هاي جنبش دانشجويي 1968. برتولوچي با هدف قرار دادن اين وقايع مي خواهد تاريخ و سينما را در بهترين نقطه به يكديگر پيوند بزند. او در سراسر عمر درباره ي تاريخ فيلم ساخته، ديده شدن فيلم هايي از سينماي كلاسيك مي تواند حامل اين انديشه باشد كه سينما نيز خود يك تاريخ است. از طرفي خود تئو و ايزابل اين روياها را به منزله ي حقيقت محض باور دارند، تئو كتاب هاي سينمايي را همچون درس هايي مذهبي از بر كرده و بر سر چاپلين و كيتون با متيو وارد بحثي آتشين مي شود.به راستي رويا زدگان چه كساني هستند؟ متيو كه به اروپا همچون سرزمین عجایب مي نگرد، و يا تئو و ايزابل كه ديگر كوچكترين كنش ها و واكنش هاي آنها با سكانس هايي از فيلم هاي محبوب شان عجين شده است. برتولوچي فيلم خود را در تطابق کامل با رویا پردازی فيلم هاي كلاسيك، و همزمان متناسب با بازسازي وقايع مه 1968 خلق می کند. موضوع دیگر فیلم خود انقلاب ۶۸ فرانسه است.در این فیلم انقلاب یک بچه بازی قلمداد شده.بچه بازی که عمده هدفش هیجان و تخلیه انرژی است.سوسن شریعتی در مورد این انقلاب نظر جالبی دارد.او معتقد است انقلاب ۶۸ یعنی مرگ عشق و جایگزین شدن سکس.اما مساله این است که آیا چیزی به اسم عشق وجود دارد یا همه چیز به سکس ختم می شود؟اصولا و ظاهرا این دو کاملا قابل تفکیک هستند و می توان به راحتی آن ها را از هم مجزا دانست.اما برتولوچی در کارهایش این دو مساله را کاملا همراه هم نشان میدهد.برتولوچی در یک فیلم دستیار پازولینی بوده پس می توان فهمید که صراحت و بی پرده نشان دادن را از او یاد گرفته.فیلم دارای دیالوگ های بسیار زیباییست.شاید دیالوگ های فیلم از خود فیلم زیبا تر باشند.بازیگران نیز خیلی خوب از پس نقش هایشان بر می آیند.شاه غزل اين فيلم هم، كلام همين ناراضيان از جنبش است: يك بچه بازي كه همه چيز را به باد داد. برتولوچي در يكي دو مصاحبه هم تلويحا اين را بيان كرده است و صريحا به جنبش مه 68 تاخته است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
قاپ قارا يعني خيلي سياه عين زندگي.
تو اين وبلاگ هر چي دلم بخواد مينويسم به كسي هم ربطي نداره، چار ديواري اختياري. |
| پیوندهای روزانه |
|
در اين مكان چلوكباب حرف اول را میزند آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|