تبليغاتX
قاپ قارا
ترا آن به كه چشم فرو پوشيده باشي


ديروز فيلم " محاكمه در خيابان " را ديدم و با آخرين ديالوگ فيلم" خداحافظ بچه" اشكم در آمد. فضاي فيلم مرتبا مخاطب را در فضاي "قيصر" با لا و پايين مي زند. باز هم در فيلم چاقو و آكاردئون مي بيني و بيش از پيش از اين دو مولفه سينماي "سلطان سينما" لذت مي بري. همه بازي ها فوق العاده است مخصوصا بازي فروتن كه انسان را ذوق زده مي كند.
به نظر من بهترين صحنه فيلم صحنه چاقو خوردن فروتن است كه دل آدم را كباب مي كند. فيلم به گونه اي پيش مي رود كه گويي فيلم در پي متهم كردن تك تك افراديست كه در سينما نشسته اند بطوريكه بارها اين حس به مخاطب دست مي دهد تا نگاهي به گذشته كرده تا رد پاي خودش را در زندگي دنبال كند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

امروز حسابی به هم ریخته بودم و واقعا نمی دونستم چی کار بادی بکنم این بود که سراغ فیلم هام رفتم تا یه چیزی واسه سرگرمی پیدا کنم که فیلم ناتینگ هیل رو در ردیف فیلم هایی که قبلا دیدمم پیدا کردم ولی هر چقدر فکر کردم داستان فیلم یادم نیومد این بود که فیلم رو از قابش در آوردم و داخل دستگاه گذاشتم و به یه نکته ارتباطی خیلی خوب رسیدم.
ویلیام تاکر ( هیو گرانت ) کتابفروش ناحیه ناتینگ هیل با بازیگر سینما آنا اسکات ( جولیا رابرتز ) که چند روز پیش از او کتاب خریده بود، در خیابان تصادف می کند و در پی آن او را برای مرتب کردن سر و وضعش به خانه خود دعوت می کند. عکس هایی از آنا در روزنامه چاپ می شود. آنا صبح روز بعد با خواندن روزنامه ها، ویلیام را متهم به تبانی میکند.
نکته ارتباطی فیلم در این است که وقتی ویلیام به آنا می گوید کهنه ترین کالای فردا روزنامه امروز است و فردا همه مردم روزنامه امروز را دور می ریزند؛ آنا به او می گوید: روزنامه ها جاودانه هستند و هروقت اگر کسی بخواهد درباره من مطلبی بنویسد به عکسها و خبر امروز مراجعه می کند و از آن استفاده می کند.
امروز فیلم ناتینگ هیل درس بزرگی به من داد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


نزديك به يك هفته از فوت عطا افشاري مي گذرد و من هنوز باورم نشده كه او رفته است و همچنان منتظرم تا يك شوخي بامزه يا يك خبر طنز من در آوردي از خودش در كند و كل تحريريه روده بر شوند.و من هنوز منتظرم تا درباره صحنه هاي جذاب فيلم بي خوابي ساخته كريستوفر نولان و با بازي درخشان آل پاچينو ساعتها با عطا حرف بزنم و او ذوق زده شده و با آب و تاب برايم از بي خوابي هايش بگويد.
و من به ياد آن لحظاتي مي افتم كه عطا در همين نزديكي من شايد در فاصله يك متر و نيمي من در داخل گوشي تلفن خبر مي خواند و ضبط مي كرد تا فردا صبح كه سوار تاكسي مي شوم صداي عطا را بشنوم ولي اين روزها كه مي گذرد صداي عطا نمي آيد. از هيچ راديويي صدايي شنيده نمي شود شايد بايد فركانس ها را بر روي بال فرشته ها تنظيم كنيم تا صدايي از عطا بياييد. 
براستي تا چه زماني بايد شاهد مرگ عزيزانمان باشيم ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


جهان يك زير سيگاري بزرگ است
تعجبي ندارد اگر گاهي نقطه اي دود مي كند
يا ناگهان تلي از خاكستر
بر سرمان مي ريزد
تعجبي ندارد
اگر گر مي گيري
به خودت مي پيچي
و هر چه سنگ مي زني
از اين ديوارهاي شيشه اي آن طرف تر نمي رود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


آیدا نازنین خوب خودم .
ساعت چهار یا چهارو نیم است . هوا دارد شیری رنگ می شود. خوابم گرفته است اما به علت گرفتاریهای فوق العاده ای که دارم نمی توانم بخوابم. باید (کار) کنم. کاری که متاسفانه برای خویش بختی من و تو نیست: برای رسالت خودم هم نیست: برای انجام وظیفه هم نیست: برای هیچ چیز نیست، برای تمام کردن احمد تو است. برای آن است دیگر–به قول خودت–چیزی از احمد برای تو باقی نگذارند.
اما...بگذار باشد.اینها هم تمام می شود. بالاخره (فردا) مال ما است.
مال من و تو با هم. مال آیدا و احمد با هم...
بالاخره خواهد آمد، آن شبهایی که تا صبح در کنار تو بیدار بمانم، سرت را روی سینه ام بگذارم و به تو بگویم که در کنارت چه قدر خوشبخت هستم.
چه قدر تو را دوست دارم! چه قدر به نفس تو در کنارم خودم احتیاج دارم! چه قدر حرف دارم که با تو بگویم ! اما افسوس ! همه حرفهای ما این شده است که تو به من بگویی (امروز خسته هستی ) یا (چه عجب که امروز شادی ؟) و من به تو بگویم که : (دیگر کی می توانم ببینمت ؟ ) و یا :
تو بگویی : (می خواهم بروم . من که هستم به کارت نمی رسی . ) من بگویم : (دیوانه زنجیری حالا چند دقیقیه دیگر هم بنشین !) و همین ! – همین و تمام آن حرفهای ، شعرها و سرودهایی که در روح من زبانه می کشد تبدیل به همین حرفها و دیدارهای مضحکی شده که مرا به وحشت می اندازد :
وحشت از اینکه ، رفته رفته ، تو از این دیدارها و حرفها و سرانجام از عشقی که محیط خودش را پیدا نمی کند تا پرو بالی بزند گرفتار نفرت و کسالت و اندوه بشوی .
این موقع شب (یا بهتر بگویم : سحر) ز تصور این چنین فاجعه ای به خود لزریدم . کارم را گذاشتم که این چند سطر را برایت بنویسم :
آیدای من : این پرنده، در این قفس تنگ نمی خواند. اگر می بینی خفه و لال و خاموش است، به این جهت است ... بگذار فضا و محیط خودش را پیدا کند تا ببینی که چه گونه در تاریک ترین شبها آفتابی ترین روزها را خواهد سرود.
به من بنویس تا هر دم و هر لحظه بتوانم آن را بشنوم :
به من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثل من در انتظار آن شبهای سفیدی. به من بنویس که می دانی این سکوت و ابتذال زاییده ی زندگی در این زندانی است که مال ما نیست ، که خانه ی ما نیست ، که شایسته ی ما نیست . به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی که پرونده ی عشق ما را در آن آواز خواهد خواند.

2۹ شهریور 1342
احمد تو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


بالاخره رفتم و فيلم «درباره الي...؟» رو ديدم. پيش از اينكه برم سينما خيلي شنيده بودم كه اين فيلم شاهكاره و خيلي خوب ساخته شده ولي وقتي از سينما بيرون اومدم فهميدم كه اصلا شاهكار نبوده و فقط فيلميه كه در برخي سكانسها حركات خوبي از برخي بازيگران و يا عوامل ديده مي شود. تم اصلي فيلم درباره دروغ گفتن است و فيلم به زعم من با يك دروغ بزرگ تمام مي شود. فيلم درباره روزگار ما و انحراف از واقعيت است. بازي شهاب حسيني را دوست داشتم و از بازي ماني حقيقي خنده ام گرفت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


امروز وقتي در خبري از بالاترين خواندم كه جان مالكويچ جايزه ويژه جشنواره بین المللی فیلم شهر " کارلُوی واری " را دريافت كرده و در بخشی از سخنرانی خود گفته: " من مردم ایران را تحسین می کنم و برای آنها آرزوی موفقیت دارم." شديدا ذوق مرگ شدم و ياد فيلم جان مالكويچ بودن افتادم. همچنين جایزه کُره بلورین (Crystal Globe) به کارگردان ایرانی فیلم " 20 " عبدالرضا کاهانی اهدا شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 

پدر بودن خیلی پر مسئولیت تر و سخت تر از فرزند بودنه. پدر بودن یعنی مهربانی در جدیت،یعنی شبانه بوسیدن،یعنی عاشق بودن و بروز ندادن، یعنی تنبیه معشوق برای دوام عشق، یعنی باریدن یعنی باران یعنی...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


بی‌بی‌سی فارسی فیلم تست دموکراسی ساخته محسن مخملباف را پخش کرد. اين فيلم ده سال پیش ساخته شده ، اما نكاتي در آن وجود دارد كه هم به لحاظ بصري هم به لحاظ معنايي و هم شعر گونگي باعث حظ مضاعف مي شود. در فيلم المانهاي خوبي از شخصيت هاي مردم ايران در مواجهه  با دموكراسي وجود دارد.مخملباف یک انقلابی تندروی دهه 50 و اوایل دهه 60، در دهه 70 به طرز فکری رسید که با عث انقلاب فكري و عقيدتي در او شد.  او در حالیکه تنها 17 سال داشت به زندان رژیم محمدرضا شاه افتاد و 4 سال و نیم از عمرش را در زندان گذراند و در همین دوران بود که به نویسندگی علاقمند شد. در اوایل دهه 60 در حلقه اولیه حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی حضور داشت و از آن دوران ساخت فیلمهای توبه نصوح و بایکوت به یادگار مانده است. اما نشانه‌های تغییر تفکر و نگاه مخملباف را از روند فیلمهایش می‌توان یافت؛ بای سیکل ران، عروسی خوبان، نوبت عاشقی، شب‌های زاینده‌رود، هنرپیشه، سلام سینما و گبه از مهمترین فیلمهای او قبل از مهاجرت از ایران بودند که نوبت عاشقی و شب‌های زاینده‌رود اکران نشدند. مخلمباف كسي است كه امروز هم نمي توان بر روي او حساب باز كرد كسي كه فيلم توبه نسوح ساخته به يكباره سكس و فلسفه و فرياد مورچه ها را مي سازد. شايد تا 10 سال ديگر ما از او عقايد متفاوتي ببينيم. آنچه براي مخاطب در مواجهه با مخملباف مهم است حس شاعرانگي و سادگي در ساختار فيلم سازي اوست تا گرايشات متنوع سياسيش. براي من ديوانگي هاي مخملباف شيرين است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 


سيگارهاي لحظه‌ي چشم انتظاريت
سيگارهاي بعد در آغوش ديدنت
سيگارهاي شعله‌ور از تو به يك طرف
سيگارهاي لحظه‌ي تاريك رفتنت

 سيگارهاي خاطره‌ي روز آمدن
سيگارهاي خاطره‌ي جنگ تن به تن
سيگارهاي شعله‌ور از من به سمت من
سيگارهاي خاطره‌ي تلخ رفتنت

 سيگارهاي اينكه تو آيا بدون من...؟
سيگارهاي اينكه نه هرگز بدون تو
سيگارهاي اينكه چگونه...؟ چه مي‌شود...؟
سيگارهاي اينكه مبادا شبي زنت....

سيگارهاي شعر من از موي تو سياه
سيگارهاي موي تو از رنگ شب سياه
سيگارهاي رنگ شب از دود آن سياه
سيگارهاي عمر مرا دود كردنت...

سيگارهاي لحظه‌ي با تو گريستن
سيگارهاي لحظه‌ي بي تو گريستن
سيگارهاي لحظه‌ي در تو گريستن
سيگارهاي گريه‌ي رفتن گرفتنت

سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم
اين شعر را به عشق تو كبريت مي‌كشم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قاپ قارا يعني خيلي سياه عين زندگي.
تو اين وبلاگ هر چي دلم بخواد مينويسم به كسي هم ربطي نداره، چار ديواري اختياري.

پیوندهای روزانه
در اين مكان چلوكباب حرف اول را می‌زند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
آدم برفی ها
نيما اكبرپور
بهراد مهرجو
نگین بهکام
ریحانه مظاهری
علی خردپیر
آذر جزایری
شبنم آذر
مشرق زمين
نجمه آجربنديان
شیرین سعیدی
مهتاب حسینی
امير آشتياني
ايزد مهرآفرين
علي طالب زاده
ابوالفضل سلمانزاده
پويا دبيري مهر
مرجان نماينده
منظر ويسي
رضا كاظمي
الهام طهماسبي
مريم مهتدي
بهمن قبادي
موسي هاشم زاده
مطهره(1)
مطهره(2)
مطهره(3)
سجاد روشني
مصطفي خلجي
راديوي آدم برفي ها
شراره عزيزي
زهرا باقری شاد
محسن باقرلو
دختر هار
علي طالب زاده(2)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM